الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )

73

عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )

خواهند گرفت . » « 1 » سپس حضرت با ابن مطيع خداحافظى كرد ؛ و منزل‌هاى ميان راه را درمىنورديد و اين آيه را مىخواند : « وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ : عَسى رَبّى أَنْ يَهْدِ يَنى سَواءَ السَّبيلِ » . « 2 » هنگامى كه به سوى مدين روى آورد ، گفت : اميد است كه پروردگارم مرا به راستاى راه هدايت كند . چون در مكّه فرود آمد ، اهل شهر نزد حضرت آمدوشد آغاز كردند و عمره‌گزاران و اهل آبادىهاى اطراف نزدش مىآمدند . ابن زبير هم آن‌جا بود . او پيوسته و در تمام روز در كنار كعبه نماز مىگزارد و طواف مىكرد و همراه ديگران نزد حضرت مىآمد . گاه پىدرپى و گاه دو روز يك بار خدمتش مىرسيد و با حضرت به مشورت مىپرداخت . حضور امام در مكّه ، بر ابن زبير از همهء آفريدگان خدا سنگين‌تر بود ؛ زيرا مىدانست كه حجازيان هرگز با وجود حسين عليه السلام با وى بيعت و يا از وى پيروى نخواهند كرد . چون قدر و منزلت امام حسين عليه السلام در چشم و دلشان بزرگ‌تر و فرمانبردارى مردم از او بيش‌تر بود . « 3 » در اين هنگام كه امام حسين عليه السلام و ابن زبير در مكّهء معظّمه بودند ، مروان طىّ نامه‌اى به يزيد او را از سهل‌انگارى و كوتاهى وليد در كار امام حسين عليه السلام و ابن زبير آگاه ساخت . يزيد وليد را از واليگرى مدينه معزول كرد و عَمْرو بن سعيد اشْدَق را بر دو شهر مكّه و مدينه امارت داد . ماه رمضان بود كه عمرو بن سعيد به عنوان امير جديد وارد مدينه شد و وليد را از كار بر كنار كرد . هنگامى كه پس از بركنارى وليد بر منبر نشست ، خون‌دماغ شد و اعرابىاى گفت : « بس كنيد كه به خدا سوگند ! براىمان خون آورده است ! » مردى دستارش را در اختيار وى نهاد و باز همان اعرابى گفت : « به خدا سوگند ! شرارتش همهء مردم را فرا گرفت ! » سپس عمرو ايستاد و براى مردم سخنرانى كرد . چون به دست وى

--> ( 1 ) - الطّبقات الكبرى ، 5 / 144 ؛ تاريخ طبرى ، 5 / 395 ؛ عقد الفريد ، 4 / 344 . ( 2 ) - قصص ( 28 ) آيهء 22 . ( 3 ) - الأخبار الطّوال ، 229 .